آدرین کاظمیآدرین کاظمی، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 18 روز سن داره

آدرین

شيطنت هاي گل پسر شيرين زبون

1393/4/21 8:25
نویسنده : مونا
585 بازدید
اشتراک گذاری

چهارشنبه شب موقع خواب آدرين داشت توي اتاقش بازي و شيطوني مي كرد و براي خواب آماده مي شد البته به زور مامي كه بهش گفتم اينجا باش تا برم برات شير درست كنم بيارم لالا كني، رفتم مشغول شير درست كردم و اومدم يه دفعه ديدم عسل خان توي تختش داره بپر بپر مي كنه يه نگاهي به آقاي پدر كردم و گفتم شما آدرين رو گذاشتي توي تختش گفت نه حتما خودت گذاشتي  تعجب گفتم نه به خدا من نذاشتمش توي تخت داشت اينجا بازي مي كرد تعجب آقاي پدر هم نگران شد و زود اومد توي اتاق به آدرين گفتم مامان شما خودت رفتي توي تخت گفت بله اوردمش پايين بهش مي گم مامي چه جوري رفتي توي تخت ؟؟؟؟؟ مي گه اي‌ي‌ جوري خنده و نمي دونيد چه جوري بهمون نشون داد كه رفته توي تخت يه پاش رو گذاشته بود لاي ميله ها و بعد اون يكي پاش و بعد هم يه شيررررررررجه توي تخت خنده باور نمي كنيد كه هر كاري كردم كه خودم رو نگه دارم نتونستم و مثل يه بمب زدم زير خنده هي همسر مي گفت بابا نخند فكر مي كنه كار خوبيه من نمي تونستم خودم رو كنترل كنم رفتم پشت آقاي همسر قايم شده بودم و محبتبه حد انفجار مي خنديدم. خلاصه اوردمش پايين و كلي براش قصه گفتيم كه مامي اين كار خطرناكه بايد مامي يا بابا رو صدا كني تا بذارنت توي تخت. حالا آقا خوشش اومده بود مي خواست خودشم بياد پايين خندونک خلاصه كلي كلنجار رفتيم كه بابا حداقل مي خواي بياي پايين ما رو صدا كناجازه

حالا به نظرتون ما بايد با اين پسر شيطون بلا كه هر روز از روز قبلش شيرين تر و شيطون تر مي شه و دل آدم رو با حرفاي قشنگش و كارهاي تعجب برانگيزش مي بره چي كار كنيم ؟؟؟؟؟محبت

فقط مي خوام از همين جا بهش بگم كه مامي خيلي دوووووووست داررررررررم و عاشقتم و توي همه زندگي ما هستي فينگيله مامان . هر روز و هر روز خداي مهربون رو شكر مي كنم كه تو عزيزترينم رو به ما داده محبت

پسندها (2)

نظرات (4)

الهه مامان مبین
21 تیر 93 15:37
خدا حفظت کنه خوشگل خاله . ای خدااااااااااااااااا بچه ها توی این سن همه کارهاشون شبیه همه . قربون همشون ما دوستون داریم خیلیییییییییییییییییییییییییییی[پاسخ
مونا
پاسخ
ما هم دوستون داررررررررريم دوست جون مهربونم
الهه مامان مبین
21 تیر 93 15:38
یه عالمه بوس برای مونا جونم و پسمل نازم
مونا
پاسخ
مرررررررررررررسي عزيزدلم
الهه
25 تیر 93 2:53
سلام علیکم و رحمه الله علی الپست الجدید! ای خدا! یعنی من اون قل قل زن خودم رو تو اون حالت مجسم کردم و در دنیای خیال آی گازش گرفتم و چلوندمش که نگو! خوب کردی خندیدی. خیلی هم کار خوبی کرده. پس ای ن بچه ام کی و چطوری عضله هاش ورزیده بشه آخه؟! من که میگم بچلونیدش! بخوریدش! ببوسیدش! خدا حفظش کنه
مونا
پاسخ
سلام به روي ماه دوست عزيز و مهربونم ممنون كه با نظرات اين همه انرژي مي دي بهم واقعاً صحنه خنده داري بود و كلي ازش لذت بردم ولي قبول كن يكم از خطرناك بودن مساله نگران شدم كه كلي توجيهش كردم كه ديگه پايين اومدن فعلا امتحان نكنه تا تختش رو ايمن كنيم و ميله هاش رو برداريم . آدريناي گلم رو ببوس لطفاً دلمون خيلي براتون تنگ شده
مامان مریم
16 مهر 93 11:33
حق داشتی مونا جون ،منم همیشه تو این مواقع خندم میگیره و فکر عواقبشو نمیکنم..بچه س دیگه باید شیطونی کنه و تجربه کنه ایشاله که خدا نگهدارش باشه ..از طرف منم محکم بچلونیدش شازده ی خوش خنده خودمو
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آدرین می باشد